«کردتودی» گزارش میدهد؛
غروب تلخ کارگاه نجاری سنتی در بیجار
در گوشهای از شهر تاریخی بیجار جایی که روزگاری عطر تراشههای چوب گردو و بلوط با نسیم صبحگاهی میآمیزد امروز سکوتی سنگین حکمفرما است.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، این کارگاه نجاری که تا دیروز قلب تپنده تولید مصنوعات چوبی دستساز بود اکنون تنها میزبان یک استادکار کهنسال و یک شاگرد جوان است و روزگارانی نه چندان دور در این فضای پرشور حداقل ده کارگر ماهر زیر نظر چند استاد بزرگ نجاری مشغول به کار بودند و صدای ارهها و رندهها سمفونی زندگی و رونق اقتصادی این محله را میساخت.
چوب گوهری زنده است که روح طبیعت را در خود جای داده و گرمای بیهمتایش به خانهها جان میبخشد، برخلاف صفحات مصنوعی و چوبنماهای صنعتی که سرد و بیروح هستند چوب طبیعی با گذر زمان زیباتر میشود و اصالت خود را حفظ میکند.
خواص درمانی و آرامشبخش چوب در کاهش استرس و ایجاد حس امنیت در ساکنان خانه بر هیچکس پوشیده نیست اما دریغا که موج ارزانقیمت محصولات کارخانهای و تبلیغات فریبنده مواد مصنوعی نفس این هنر دیرینه را به شماره انداخته است.
استادکار پیر کارگاه با دستانی پینهبسته در حالی که دستگاههای بزرگ و غولپیکر نجاری را نوازش میکند با حسرت به روزهای اوج اشاره دارد. او میگوید سفارشات مردم به شدت کاهش یافته و خانوادهها ترجیح میدهند به جای خرید مبلمان یا دربهای چوبی بادوام و اصیل از کالاهای کمکیفیت و زودبازده استفاده کنند.
این تغییر ذائقه نه تنها معیشت استادکاران را تهدید کرده بلکه باعث شده تا شاگردان جدیدی جذب این حرفه نشوند و خطر فراموشی تکنیکهای ظریف نجاری سنتی بیجار جدی شود.
دستگاههای بزرگ کارگاه که روزگاری بدون توقف کار میکردند اکنون مانند مجسمههایی خاموش در انتظار معجزهای ایستادهاند. کاهش شدید تقاضا باعث شده تا استاد و شاگرد بخش زیادی از روز را به بطالت بگذرانند و این موضوع زخمی عمیق بر پیکره اقتصاد خرد شهر وارد کرده است.
اگر روند فعلی ادامه یابد به زودی نام نجاری سنتی بیجار تنها در کتابهای تاریخ ثبت خواهد شد و نسل آینده از لمس گرمای چوب واقعی محروم خواهد ماند.
حمایت مردم از این حرفه زیبا و سنتی دیگر یک انتخاب نیست بلکه ضرورتی انکارناپذیر برای حفظ هویت فرهنگی و اقتصادی منطقه است.
خریداران با سفارش دادن مصنوعات چوبی دستساز نه تنها کیفیت و دوام را به خانههای خود هدیه میدهند بلکه چراغ امید را در دل هنرمندان این دیار روشن نگه میدارند، بیایید با آگاهی از خواص بینظیر چوب و ارزش کار دستی قبل از آن که دیر شود از استادکاران و کارگاههای سنتی حمایت کنیم تا صدای ارهها دوباره در کوچه پسکوچههای بیجار بپیچد و این میراث گرانبها برای آیندگان زنده بماند.
در دل این کارگاه کمسو هنوز هم شعلهای از امید برای احیای هنر نیاکان میدرخشد، استادکار باور دارد که چوب طبیعی تنها یک متریال ساختمانی نیست بلکه بخشی از هویت و فرهنگ مردم کردستان است که باید پاس داشته شود.
او با دقتی وسواسگونه تکههای چوب را انتخاب میکند تا ثابت کند هیچ صفحه مصنوعی نمیتواند عطر خوش جنگلهای زاگرس یا نقشونگار منحصربهفرد رگههای چوب گردوی بیجار را تقلید کند.
هر تراشهای که از زیر رنده بلند میشود فریادی است علیه یکسانسازی سلیقهها و یادآوری اینکه زیبایی واقعی در اصالت و ماندگاری نهفته است نه در ظاهر فریبنده و زودگذر محصولات صنعتی است.
مسئولان شهری و دوستداران میراث فرهنگی نیز باید بیش از پیش به فکر چارهای اساسی برای نجات این حرفه در حال احتضار باشند، ایجاد نمایشگاههای دائمی برای عرضه مستقیم محصولات نجاران سنتی اعطای تسهیلات کمبهره برای خرید مواد اولیه و برگزاری دورههای آموزشی رایگان برای جذب جوانان علاقهمند میتواند نفسی تازه به کالبد این کارگاهها بدمد.
نباید اجازه داد که فشار اقتصادی و هجوم کالاهای وارداتی یا کارخانهای باعث شود تا مهارتهایی که سینه به سینه از پدر به پسر منتقل شده بود برای همیشه خاموش شود، حمایت دولتی در کنار همت مردمی میتواند سد محکمی در برابر نابودی این سرمایه ارزشمند باشد.
آینده نجاری سنتی در بیجار در گرو تصمیم امروز ماست؛ اینکه آیا اجازه میدهیم صدای دستگاههای بزرگ نجاری برای همیشه خاموش شود و جای خود را به سکوت مرگبار بدهد یا اینکه با تغییر نگرش خود دوباره رونق را به این کارگاهها بازمیگردانیم.
زندگی در خانهای که بوی چوب طبیعی میدهد تجربهای متفاوت از آرامش و صمیمیت است که پول نمیتواند آن را بخرد، بیایید قبل از آنکه دیر شود و آخرین استادکاران این دیار ابزار کارشان را برای همیشه زمین بگذارند با خرید آگاهانه و تبلیغ درست از تولیدات داخلی و سنتی حامی هنرمندی باشیم که تمام عمرش را صرف زیباسازی زندگی ما کرده است تا چراغ این هنر مقدس همچنان روشن بماند.

نجوای چوب در سکوت کارگاه؛ گفتوگو با استاد محمد نجار بیجاری
کردتودی: استاد محمد، صدای اره برقی که روزگاری سمفونی این کارگاه بود امروز به زمزمهای آرام تبدیل شده. وقتی به این دستگاههای بزرگ و خاموش نگاه میکنید، چه حسی دارید؟
استاد محمد نجار: این آهنپارهها فقط ماشین نیستند؛ آنها امتداد دستان ما هستند، روزگاری اینجا گردِ چوب گردو و بلوط مثل مه صبحگاهی فضا را پر میکرد، ۱۰ تا کارگر داشتیم، هر کدام استادِ یک فن. یکی محکار بود و گرهچینی را مثل نقاشی روی بوم اجرا میکرد، دیگری در "فارسیبر" چنان مهارت داشت که ۲ قطعه چوب را بدون حتی یک میخ، چنان به هم جفت میکرد که مو لای درزشان نمیرفت.
اما امروز من ماندهام وخودم در این کارگاه که هنوز طعم واقعی چسب چوب طبیعی و بوی روغن جلا در فضا کمتر شده است، سختی کار فقط در بلند کردن تنههای سنگین چوب نیست؛ سختی اصلی در دیدنِ غروبِ هنری است که نسلها با عرق جبین ساخته شد و حالا زیر سایهی سنگینِ «امدیاف و هایگلاس» دارد جان میدهد.

کردتودی: بسیاری میگویند چوبهای صنعتی ارزانتر و سریعتر هستند، تفاوت واقعی کار شما با آن صفحات مصنوعی در چیست؟ چرا باید مردم همچنان به چوب طبیعی وفادار بمانند؟
استاد محمد نجار: چوب را بو کنید، عمیق بو کنید، بوی جنگلهای زاگرس میدهد، بوی خاک بارانخورده، چوب زنده است جانم! چوب نفس میکشد وقتی رطوبت هوا زیاد شود کمی منبسط میشود و وقتی خشک شود جمع میشود؛ این یعنی چوب با خانه و ساکنانش زندگی میکند.
اما آن ورقهای مصنوعی؟ آنها مردهاند. سردند، اگر یک قطره آب روی هایگلاس بریزد باد میکند و دیگر راه برگشتی نیست، اما چوب طبیعی اگر خط بیفتد، با کمی سنبادهزنی و روغنکاری، دوباره مثل روز اول میدرخشد؛ انگار زخمهایش التیام پیدا میکند.
هنر ما در گرهچینی و منبتکاری است، دیدی آن پنجره قدیمی را؟ هیچ پیچی ندارد. همه چیز با زبانِ چوب و شناختِ دقیقِ رگهها و جهتِ الیاف به هم قفل شده، این ظرافت را هیچ دستگاه تماماتوماتیکی نمیتواند خلق کند. کار با چوب صبر ایوب میخواهد، باید بدانی کجا تیغه را کج ببری تا چوب نشکند، باید حس کنی کجا چوب مقاومت میکند. این عشق است، نه فقط یک شغل.

کردتودی: شنیدم سفارشات به شدت کاهش یافته و حتی برخی شاگردان این حرفه را رها کردهاند، آیا امیدی به بازگشت رونق وجود دارد؟
استاد محمد نجار: ناامیدی؟ هرگز! تا زمانی که یک تنه چوب در انبار باشد و دستانی برای تراشیدن آن، امید هست، چوب همان چراغ روشن این کارگاه است، با وجود تمام سختیها، هنوز هم با اشتیاق به کارگاه میآیم سطح چوب را مثل آینه صیقل میدهم، تنههای درختانی که درحیاط کارگاه زیر باران و برف مانده و حتی پوسیده شدهاند، نماد آینده است وبارِ این امید روی دوش من سنگینی میکند، باید به تنهایی حریفِ بازارِ انبوه چوبهای مصنوعی شوم، نیاز داریم که دستهای گرمِ مسئولین دولتی را حس کنیم، انتظار داریم سازمان میراث فرهنگی، اداره صنعت و معدن و شهرداری بیجار، فقط تماشاچی نباشند.
کردتودی: دقیقاً چه نوع حمایتی میتواند این چرخدندههای خاموش را دوباره به حرکت درآورد؟
استاد محمد نجار: ما دنبال ماهیگیری نیستیم، میخواهیم تورمان را تعمیر کنیم، اولین درخواست ما ایجاد "نمایشگاههای دائمی فروش مستقیم" در مرکز شهر بیجار است تا مردم از نزدیک تفاوت چوب دستساز و صنعتی را لمس و احساس کنند، دوم اعطای وامهای کمبهره مخصوص خرید چوب خام است؛ چون قیمت چوب گردو و ملچ سر به فلک کشیده و نقدینگی ما قفل شده است.
سوم گنجاندن درسهای عملی نجاری سنتی در مدارس فنیوحرفهای منطقه با حضور اساتید قدیمی مثل من تا جوانان بدانند این حرفه فقط نجاری نیست، مهندسیِ زیبایی است، اگر دستگاههای اجرایی وارد شوند و مثلاً دستور دهند مبلمان ادارات دولتی یا دکوراسیون ساختمانهای عمومی از تولیدات داخلی و سنتی تأمین شود، نیمی از مشکلات حل میشود، این کارگاهها کارخانه نیستند که آلودگی صوتی و زیستمحیطی داشته باشند؛ موزهای زنده که هنوز تولید میکنند.

کردتودی: پیام آخر شما به مردم چیست؟
استاد محمد نجار: مردم عزیزم، خانهای که بوی چوب طبیعی میدهد، خانهای است که روح دارد.
با خرید یک صندلی، یک درب یا یک قاب پنجرهی دستساز، شما فقط یک کالا نمیخرید؛ شما یک تاریخچه، یک فرهنگ و آیندهی یک جوان هنرمند را خریداری میکنید.
نگذارید صدای رندهکشیدن از کوچهپسکوچههای بیجار حذف شود. و خطاب به مسئولین محترم میگویم، امروز وقتِ شعار نیست، وقتِ عمل است.
چراغ این کارگاه روشن و کمرمق مانده، اما برای شعلهور شدن نیاز به اکسیژنِ حمایت شما دارد، بیایید دست به دست هم دهیم تا دوباره صدای ضربههای چکش و غرش ارهها، نویدبخشِ رونق و آبادانیِ شهرمان بیجار باشد، چوب منتظر دستان پرمهر شما است.

انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!