یادداشت؛
اربعین؛ روایت قدمهای عاشق تا خورشید
اربعین، فقط مقصدی در جغرافیا نیست؛ روایتی است از دلهایی که در امتداد جادههای عشق، از مرزهایی چون باشماق مریوان عبور میکنند تا با هر قدم، عهدی دوباره با حقیقت، آزادگی و مکتب جاودان امام حسین(ع) ببندند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، گاهی تاریخ، از میان کتابها عبور نمیکند؛ از میان قدمها میگذرد. از میان کفشهای خاکخوردهای که بیآنکه ادعایی داشته باشند، روایت بزرگترین دلدادگی جهان را بر شانههای خود حمل میکنند. اربعین، همین روایت بیپایان است؛ قصه مردمانی که فاصله را نه با کیلومتر، که با اشتیاق میسنجند و جاده را نه راهی برای رسیدن، که آیینی برای دگرگون شدن میدانند.
در این روزها، هر مرز، معنای دیگری پیدا میکند. دیگر مرز، خط جدایی کشورها نیست؛ آستانهای است برای پیوستن دلها.
جایی که گذرنامهها مُهر میخورند، اما آنچه حقیقتاً از آن عبور میکند، دلهایی است که سالهاست مقصدشان را میشناسند.
امسال، مرز باشماق مریوان نیز به یکی از همین دروازههای عاشقی بدل شد؛ جایی که کوههای سر به فلک کشیده کردستان، شاهد بدرقه هزاران زائری بودند که از دامنههای سبز زاگرس، راهی دشتی شدند که قرنهاست بوی خون و حقیقت میدهد.
باشماق، در این روزها فقط یک گذرگاه مرزی نبود؛ پلی بود میان غربت و وصال. نسیم خنک کوهستان، آرام بر چهره زائرانی میوزید که مقصدشان گرمای سوزان کربلا بود. انگار کوههای مریوان، با تمام صلابتشان، سر تعظیم در برابر کاروانهایی فرود آورده بودند که آمده بودند تا دوباره با حسین(ع) تجدید عهد کنند.
در آن سوی مرز، جاده ادامه داشت؛ اما حقیقت این است که سفر، پیش از عبور از گیتهای مرزی آغاز شده بود؛ از همان لحظهای که دلی تصمیم گرفت از خود عبور کند.
اربعین، تنها راه رفتن نیست؛ راه شدن است. انسان، در امتداد این مسیر، لایههای سنگین خویش را یکییکی بر زمین میگذارد؛ غرور، دلبستگی، خستگی و تمام آنچه میان او و حقیقت فاصله انداخته است.
شاید به همین دلیل است که زائر، هرچه به کربلا نزدیکتر میشود، سبکتر قدم برمیدارد؛ زیرا بارهای زمین را پیشتر بر خاک جاده جا گذاشته است.
در مسیر اربعین، هیچکس تنها نیست. دستی که لیوانی آب تعارف میکند، پیرمردی که بیهیچ چشمداشتی کفش زائری را جفت میکند، کودکی که با لبخندی ساده خستگی راه را از یاد میبرد و مادری که دعایش را بدرقه رهگذران میکند، همه و همه، واژههای زنده کتابی هستند که نامش «مواسات» است لذا اینجا انسان، پیش از آنکه زائر باشد، برادر است؛ پیش از آنکه میهمان باشد، میزبان محبت است.
شاید راز ماندگاری اربعین، در همین بیادعایی نهفته باشد. در جهانی که دیوارها هر روز بلندتر میشوند، اربعین از پل سخن میگوید.
در روزگاری که انسانها بیش از همیشه از یکدیگر فاصله گرفتهاند، جاده کربلا شانههای میلیونها نفر را به هم نزدیک میکند؛ بیآنکه زبان مشترکی داشته باشند، یکدیگر را میفهمند و بیآنکه همدیگر را بشناسند، برای هم دعا میکنند.
کربلا، مقصد نهایی این سفر نیست؛ آغاز فهمی تازه از زندگی است. آنکه از این راه بازمیگردد، اگرچه به خانه خویش میرسد، اما دیگر همان آدم پیشین نیست. چیزی از وسعت نگاه حسین(ع)، چیزی از صبوری زینب(س) و چیزی از وفاداری عباس(ع) در جانش جوانه زده است. این، معجزه جادهای است که انسان را پیش از آنکه به حرم برساند، به خویشتن میرساند.
و چه زیبا که امسال، باشماق مریوان نیز برگ دیگری بر دفتر این حماسه افزود؛ مرزی که روزگاری تنها نامی بر نقشه بود، امروز در حافظه عاشقان ثبت شده است؛ مرزی که از میان مه صبحگاهی کردستان، سلام هزاران دل مشتاق را به بینالحرمین رساند.
از آنجا تا کربلا، هر قدم، ادامه همان سلام بود؛ سلامی که قرنهاست بر لب تاریخ جاری است: السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین، و علی اولاد الحسین، و علی اصحاب الحسین.
اربعین، پایان سوگواری عاشورا نیست؛ آغاز مسئولیتی است که بر دوش همه آزادگان جهان گذاشته شده است.
مسئولیت ایستادن در کنار حقیقت، حتی اگر راهش از میان کوههای باشماق بگذرد یا در بیابانهای عراق ادامه پیدا کند. زیرا مقصد حقیقی این جاده، نه فقط گنبد طلایی کربلا، که ساختن انسانی است که در هر زمان و هر سرزمینی، صدای عدالت را بشنود و اگر روزی دوباره تاریخ پرسید: «هل من ناصر؟» پاسخ او، نه در زبان، که در تمام زندگیاش جاری باشد.
نویسنده: مهوش رحیمی
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!