یادداشت؛
دیپلماسی یا مقدمه جنگ؟
بازگشت میانجیهای قطری در شرایط افزایش تهدیدهای نظامی آمریکا، بار دیگر احتمال توافق یا ورود منطقه به دور تازهای از درگیری را مطرح کرده است؛ موضوعی که اهداف آمریکا و نقش دیپلماسی منطقهای را در کانون توجه قرار میدهد.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی کردتودی، در شرایطی که تنش میان ایران و آمریکا همچنان یکی از مهمترین محورهای تحولات غرب آسیاست، تحرکات دیپلماتیک قطر برای نزدیک کردن دیدگاههای تهران و واشنگتن بار دیگر بحث درباره آینده مذاکرات و احتمال بازگشت درگیری نظامی را مطرح کرده است.
بازگشت میانجیهای قطری به تهران در روز جمعه ۳۰ اکتبر و ارائه پیشنویس جدید برای پایان دادن به جنگ، در حالی صورت گرفته که دو طرف همچنان بر سر موضوعات اساسی اختلاف دارند؛ آمریکا خواهان قرار گرفتن پرونده هستهای ایران در ابتدای مذاکرات است و ایران پایان محاصره بنادر و رفع محدودیتهای صادرات نفت را از اولویتهای خود میداند.
یکی از پرسشهای اساسی در تحولات اخیر این است که چرا آمریکا همزمان با ارسال پیامهای دیپلماتیک و استفاده از ظرفیت میانجیها، گزینه نظامی را نیز از دستور کار خود خارج نمیکند.
واقعیت این است که تجربه سالهای گذشته نشان داده است فشار اقتصادی، تحریم و تهدید نظامی همواره از ابزارهای مورد استفاده آمریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران بوده است. به همین دلیل، هرگونه ارزیابی از روند فعلی مذاکرات باید با توجه به این سابقه و میزان پایبندی طرف آمریکایی به تعهدات احتمالی صورت گیرد.
نقش قطر در تحولات اخیر نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. دوحه به دلیل ارتباطات دیپلماتیک با تهران و واشنگتن، ظرفیت انتقال پیام و فراهم کردن بستر گفتگو میان دو طرف را دارد.
با این حال، پرسش مهم این است که آیا قطر صرفاً به دنبال کاهش تنش و جلوگیری از گسترش جنگ است یا مأموریت اصلی آن نزدیک کردن مواضع ایران به چارچوب موردنظر آمریکاست؟
در این میان نقش میانجیها وابسته به میزان اعتماد طرفین و رعایت ملاحظات و منافع دو طرف است، در واقع، میانجیگری زمانی میتواند به نتیجه برسد که صرفاً به انتقال خواستههای یک طرف محدود نباشد و زمینهای برای توافق متوازن فراهم کند.
از سوی دیگر، ورود بازیگرانی مانند پاکستان، عربستان و ترکیه به رایزنیهای منطقهای نشان میدهد که نگرانی از گسترش بحران به یک دغدغه مشترک در میان کشورهای منطقه تبدیل شده است.
یکی دیگر از موضوعات تعیینکننده در مذاکرات، وضعیت تنگه هرمز و امنیت انتقال انرژی است. اهمیت راهبردی این گذرگاه دریایی موجب شده است که تحولات آن مستقیماً بر بازار نفت، تجارت جهانی و امنیت کشورهای منطقه اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، هرگونه توافق احتمالی بدون تعیین تکلیف مسائل امنیت دریایی، محدودیتهای اقتصادی و تضمینهای اجرایی با دشواری روبهرو خواهد شد.
جایگاه ژئوپلیتیکی ایران و اهمیت امنیت منطقهای از مؤلفههای مهم در محاسبات طرفهای مقابل ارزیابی است، مؤلفهای که نمیتوان آن را در هیچ توافقی نادیده گرفت.
در مجموع، آنچه از تحولات اخیر برمیآید این است که مسیر دیپلماسی همچنان باز است، اما باز بودن کانالهای ارتباطی لزوماً به معنای نزدیک بودن توافق نیست.
اختلاف بر سر پرونده هستهای، محاصره بنادر، صادرات نفت، تحریمها و تضمینهای امنیتی نشان میدهد که تهران و واشنگتن هنوز درباره چارچوب یک توافق جامع به تفاهم نرسیدهاند.
از سوی دیگر، گزارشهایی درباره بررسی گزینههای نظامی پس از انتخابات میاندورهای آمریکا منتشر شده است؛ گزارشهایی که در صورت صحت، میتواند بر فضای مذاکرات تأثیر بگذارد، اما بهتنهایی به معنای تصمیم قطعی آمریکا برای آغاز حمله نیست.
نویسنده: امیرعلی کنعانی کارشناس مسائل سیاسی
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!